مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
ما که آزادهتـریـنـیم چـو در بـنـد تـوأیم مـسـتـمـنـد اثـر گـریـه و لبـخـنـد تـوأیم صاحب اصلی افـلاک همه خاک توأیم ما اضافی هـمان آب و گِـل پـاک توأیم چون تو معشوق شدی ما همه عاشق شدهایم شیعۀ جعـفری حـضرت صادق شدهایم زحمتش را تو کشیدی که به مذهب برسیم رحمتش را تو رساندی که به منصب برسیم از تو تـعـظـیم شعـائـر شده احـیـا مولا از دم گـرم تو جـابـر شـده احـیـا مـولا پرچـم شیعه به دست تو سرافـراز شده درِ عـلـم عــلــوی بـا یَـدِ تـو بـاز شـده در حـسیـنـیه به فکـر هـمگی بودی تو اولـین روضـه بگـیرِ دهـگی بـودی تو از تو داریـم هـمین سـیـنهزنیها را ما از تو داریم حسین جانِ روی لبها را آه از آن روز که غم بر جگرت ریخته شد کوهی از رنج و بلا روی سرت ریخته شد بیحـیاها که شب تـار سرت ریخـتهاند مثلِ دزد از سر دیوار سرت ریختهاند بی وفایی به رگ و ریشۀ آن مردم بود بر در خانۀ خـورشید پُر از هـیزم بود شـعـلـۀ کـیـنـۀ ایّـام که افـروخـت دگـر حضرت شیخ الائمّه حرمش سوخت دگر حجـت الله شد از ظـلـم زمـان درمـانده رنج این روضه دل عـالمیان سـوزانده آتش از غربت ایشان که خجالت نکشید شعله از حضرت باران که خجالت نکشید شکر حق اهل عـیالت همه سالم هستند در کنار حرمت، جـمعِ مَحـارِم هستـند مثلِ حیدر به روی خاک کشاندند تورا پا بـرهـنه عـقـب أسـب دوانـدنـد تو را این قدر نعـره سر فـاطمه زاده نکـشید لااقـل پـیـکـر او پـای پــیـاده نـکـشـیـد دیدهات درپی مرکب چو به گریه افتاد نــاخــودآگـاه دلـت یــاد رقــیـه افــتــاد یاد آن روز که زهـرا وسـط قـائله بود با لگـد میزدنش، مـادر ما حامـله بود |